![]() |
![]() |
|
| به سیاه کردن کاغذم نگاه نکن,براي سپيد ماندن دفتر غصه هايت خيلي دعا مي كنم.... |
|
عشق و حس پاک آبی شده مایه ی جدایی حتی آغوش گرم ابرها می شود مایه ی زاری
ثمرات گریه ی ابرها را ببین که چگونه دست هم را گرفته اند و به هر چیزی که باعث جداییشان شود می کوبند...!!! آسمان برای زمینش گریه کرده و آن را به اقیانوسی به بزرگی قلب های پاک و سرشار از عشق بدل ساخته که به محض گره خوردن نور چشمانت به دانه های سردرگم آن آرامش میابی و می خواهی فریاد بزنی ای کاش تمام دنیا پوشیده از این دانه های عشق بود!!! درست مثل گریه ی صادقانه ی عاشق برای معشوقش... |
|
+ به يادگار گذاشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 18:25 توسط علي و نازنين |
|
|
یادت هست کجای دنیای پاییزی ۳ سال پیش را شروع خاطرات عاشقی
قرار دادیم و با چشمانمان مهر قشنگ صداقت را بر برگ اول دفتر محبت های نا تمام پاییز عاشق زدیم ؟ اکنون ۳ برگ پاییزی از سالنامه ی عشقمان ورق خورده... نمیدانم چرا ولی به این که پاییز فصل عاشقی است خیلی اعتقاد دارم. می خواهم آنقدر هر سال پاییز را جشن بگیرم تا آن را شرمنده کنیم و محبوب تمام فصل ها...! هدیه ی خدای مهربون صادقانه دوستت دارم فرشته ی پاکم سومین سالگرد حس عاشقانت مبارک باشه تورو تنها و تنها به خاطر خودت دوست دارم همنفسم با هیچ چیزی تو دنیا عوضت نمی کنم عشق را نمی شناختم ولی از ازل خدا آن را در وجودم قرار داده بود و با تو شناختمش پس تنها تویی که صاحب آن هستی. شکرت خدای من...
|
|
+ به يادگار گذاشته شده در
جمعه یکم آذر 1387ساعت 14:42 توسط علي و نازنين |
|
|
چيست راز يكسان به دنيا آمدن ؟ زندگي متفاوت كردن ؟ و پايان يكسان رفتن ؟
خدايا اگر چندين بار ديگر هم به اين دنيا آدم همين سرنوشت را برايم قلم بزن... خودم و عشقم را در پاييز , فصل عاشقي و مهر , ماه عشق پيدا كردم و در آن گم شدم , در خاطراتم در احساساتم در افكارم در دوست داشتنم و حتي در رابطه ام با خدا... هميشه هم گم شدن بد نيست... گاهي اوقات براي پيدا كردن بايد گم شد در دور دستهاي تاريك و مبهم ذهن كوهستاني و يخ بسته ي خويش. تا صبحي دگر از شدت تابش تلولو خورشيد بر برف دانه ها , چشمانت هوشيار شوند و راه را باز يابي براي گم شدن...
يار مهربونم تولد عشقت مبارك باشه...
|
|
+ به يادگار گذاشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت 21:21 توسط علي و نازنين |
|
|
سلااااام بهونه ی قشنگ من برای زندگی
اين دخترا هم چندتا از مهمونا هستن كه دارن بهت خوش آمد ميگن عشق من
اینم افتتاحیه جشن ...
بفرمایید یکم پذیرایی بشید ببخشيد ديگه اگه كمه...
حالا نوبت رقص و شادیه لطفا همکاری کنید
اينا ميزهاي شما مهمون هاي عزيز هستش بفرماييد
خسته شدید ؟ پس بفرمایید شام تعارف نکنیدا فکر کنید تولد عشق خودتونه
آخ جوون كادوها....مرسي از تبريكتون دوستاي مهربون
حالا كادوهاي خودم...اصرار نكيند نميتونم بگم چيه!!!
هنوز که جا دارید ؟ نوبته کیکه ها...خودم همشو درست کردم
اينا اصلي هاشه ها.... اميدوارم بهتون خوش گذشته باشه دوستاي گلمون
علي جونم يك تار موتو با تمام دنيا عوض نميكنم
خيلي دوست دارم با تمام وجودم...
تولدت مبارك تولدت مبارك تولدت مبارك تولدت مبارك تولدت مبارك زندگيه من
|
|
+ به يادگار گذاشته شده در
جمعه پنجم مهر 1387ساعت 8:30 توسط علي و نازنين |
|
|
سرنوشت چيست ؟ آن كه سرنوشت را نوشت و براي هر كسي سرنوشتي را سرشت كيست ؟ كاش قلم سرنوشت پاك كني داشت تا چند لكه ي سطحي آن را محو ميكردم و با اطمينان بيشتري ميگفتم كه فكر ميكنم برگ هاي سرنوشت من از بقيه خواندني تر است سرنوشت خورشيد هم زيباست. روشنايي و گرماي عشقش همواره اميد بخش است,حقيقتي از وجود خدا...اي كاش هركس خورشيد باشد نورش حقيقت اميد باشد
گل ناز قشنگ آرزوي من,سرنوشتم با سرنوشتت گره خورده...
|
|
+ به يادگار گذاشته شده در
سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت 16:8 توسط علي و نازنين |
|
|
خواستم عشق رو تو دستام بگيرم ولي جا نشد پس گذاشتمش تو جيبم ولي جا نشد در كمد رو باز كردم ولي جا نشد تصميم گرفتم ببرمش تو اتاق ولي جا نشد بنابراين يه خونه براش گرفتم ولي جا نشد با خودم گفتم : يه باغ ! آره ! ولي جا نشد حتما توي كره ي زمين جا ميشه ولي جا نشد پس گذاشتمش توي قلبم , حالا ديگه جاش خوبه خوبهتازه مي فهمم اين كه دل آدم مي تونه از دنيا هم بزرگتر باشه يعني چي ؟؟؟!!!
|
|
+ به يادگار گذاشته شده در
شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 20:3 توسط علي و نازنين |
|
|
آسمون چيه دوباره؟ كم آوردي باز ستاره؟ اشك نريز بخند دوباره انگاري بازم بهاره مي دونم اگر بباري سبكت مي كنه اما به خدا فايده نداره امشبو باش تنهاي تنها من پيشت مي مونم تا صبح باهات مي خونم ببار اي مهربونم حالا كه سپيده سر زد... در سجادتو باز كن گل سرخشو بو كن اشكاي گونتو پاك كن بشين و براش دعا كن كه اي خداي آسمونم هميشه باهاش بمونم...
|
|
+ به يادگار گذاشته شده در
یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 13:57 توسط علي و نازنين |
|
|
ديروز را با تو گذراندم و تا امروز را با خاطرات ديروز و حال , امروز , ديروزي دگر بود تا با خاطراتش فرداها را بگذرانم به انتظار ديروزي ديگر.
هرگاه دفتر محبت را ورق زدي هرگاه در زير پايت صداي خش خش برگ ها را حس كردي وهرگاه در ميان ستارگان آسمان تك ستاره اي پرنور ديدي ياد شبی پاييزي بيفت كه سرم روي شانه هايت بود و پرسيدي كدام ستاره را بيشتر دوست داري ؟ و من پرنورترين و بزرگترين را نشان دادم و همان لبخند زيبا روي لبانت نقش بست... آري , به خاطرات گوش بده تا صداي تپش لحظه ها را باور كني انگار در اوج سكوت عاشقانه فرياد مي زنند : دوستت دارم مهربانم
|
|
+ به يادگار گذاشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 18:24 توسط علي و نازنين |
|
|
غرق سكوت مي شوم لحظه اي نه شايد بيشتر,شايد اگر تا آخر دنيا هم به تو فكر كنم باز هم يك دريا حرف نگفته داشته باشم.
در اين دنيا زمان هم نامرد است...وقتي كه در كنار هم بوديم عقربه ها چه بي رحمانه در سراشيبي زمان به دنبال هم مي دويدند و اكنون كه براي ديدنت ثانيه شماري مي كنم خيلي صبورانه در سربالايي ساعت ديواري پشت سر هم راه مي روند و فاصله ها را به يادم مي آورند. صداي نفس نفس زدنشان را مي شنوم می خواهند تا مي توانند كندتر حركت كنند شايد حق دارند آنها هم روزي خسته مي شوند ولي تكليف دل من...؟ اشكالي ندارد هرچه آرام تر راه بروند من فرصت بيشتري براي فكر كردن به تو و مرور كردن خاطرات قشنگمان دارم. اما عشق هرگز نمي ميرد حتي اگر اين ثانيه هاي ابدي روزي بميرند. زمانی مي رسد كه دست و پاي ثانيه ها را با يك قفل و زنجير زيبا مي بندم تا به يك خواب عميق فرو روند و به يادگار برايت مي گذارم.چه خوب بود اگر هيچ چيزي در بعد زمان نبود مثل دنياي آسموني...
دوست دارم عشق آسموني من
|
|
+ به يادگار گذاشته شده در
یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 19:40 توسط علي و نازنين |
|
|
ميدوني چشمات عشق منه ؟ ميدوني دوست دارم يه عالمه ؟ ميدوني بي تو زندگيم پر از غمه ؟ ميدوني صداي مهربونت آرامش منه ؟ ميدوني عكس تو رو زخم من يه مرهمه ؟ ميدوني حتي فكر داشتنت مي ارزه به يه عالمه ؟ ميدوني كبوتر عشقم براي به تو رسيدن پر ميزنه ؟ ميدوني اميد من فقط با تو بودنه ؟ ميدوني دل من بدون تو از دنيا دل ميكنه ؟ ميدوني دستاي گرمت پناه دست سردمه ؟ ميدوني سازم فقط واسه تو ميزنه ؟ ميدوني در آخر آرزوي من به تو رسيدنه ؟
ميدونم جون من براي تو خيلي كمه ولي عشق دادنش مي ارزه به يه عالمه
|
|
+ به يادگار گذاشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 17:27 توسط علي و نازنين |
|
|
صفحه نخست آرشیو |
| گفتني ها |
علي و نازنين...قشنگه نه ؟ ما تو يه روز قشنگ پاييزي با هم آشنا شديم و خدا خواست تا عاشقانه همو دوست داشته باشيم...دوتامون هم متولد مهر هستیم....
3 سال و 6 ماه از آغاز عشقمون ميگذره( بزن به تخته بگو انشاالله120 سال بگذره) راستي 18 و 17سالمونه و ساكن تهران هستيم... اميدواريم هميشه عاشق و شاد باشيد... عاشقانه صادقانه خالصانه جاودانه بی هیچ بهانه دوستت دارم توجه : کپی کردن مطالب این وبلاگ با ذکر منبع بلا مانع می باشد... ممنون دوستان عزیز |
|
RSS
|